عبدالحسین نوشین

عبدالحسین نوشین؛ بنیانگذار تئاتر نوین ایران

عبدالحسین نوشین را معمولاً با عنوان‌هایی مثل «پدر تئاتر نوین ایران» یا «پایه‌گذار تئاتر علمی ایران» می‌شناسیم؛ اما اگر بخواهیم زندگی او را فقط در چند خط خلاصه کنیم، بخش مهمی از داستان را از دست داده‌ایم.

نوشین فقط یک کارگردان و بازیگر نبود. او از آن دسته آدم‌هایی بود که وقتی چیزی را درست نمی‌دانستند، حاضر نبودند فقط به این دلیل که همه به آن عادت کرده‌اند، همان راه را ادامه دهند. از نوجوانی تا پایان زندگی، این ویژگی را با خود داشت؛ از روزی که به خاطر سالک روی بینی‌اش از جای خود در صف مدرسه نظام جابه‌جا شد و تصمیم گرفت مدرسه را ترک کند، تا سال‌هایی که در برابر سنت‌های رایج تئاتر ایستاد و شیوه‌ای تازه برای بازیگری و کارگردانی در ایران بنا کرد.

اما زندگی نوشین یک روی دیگر هم داشت. او در سال‌هایی که تئاتر ایران تازه داشت شکل مدرن‌تری به خود می‌گرفت، وارد سیاست شد و به یکی از اعضای مؤثر حزب توده ایران تبدیل شد. چند سال بعد همین فعالیت سیاسی برایش زندان، فرار و در نهایت مهاجرتی اجباری به شوروی را به همراه آورد؛ مهاجرتی که باعث شد مردی که می‌خواست تئاتر ایران را تغییر دهد، باقی عمرش را دور از صحنه تئاتر و درگیر پژوهش درباره شاهنامه بگذراند.

شاید به همین دلیل است که داستان عبدالحسین نوشین را می‌توان داستان یک هنرمند دانست که در کشاکش سیاست، بخش بزرگی از زندگی هنری‌اش را از دست داد.

کودکی نوشین؛ پسری که وبا خیلی زود خانواده‌اش را از او گرفت

عبدالحسین نوشین در ۲۱ بهمن ۱۲۸۵ خورشیدی در خراسان به دنیا آمد؛ سال‌هایی که بیماری وبا در ایران شیوع داشت. او هنوز کودک خردسالی بود که پدر و مادرش را بر اثر همین بیماری از دست داد. سرپرستی او در سال‌های کودکی میان اعضای خانواده دست‌به‌دست شد و مدتی نزد مادربزرگ و سپس دایی‌اش زندگی کرد.

کودکی بدون پدر و مادر، برای هر کسی می‌توانست سرنوشت سختی باشد، اما نوشین از همان سال‌های کودکی روحیه‌ای پرشور و مستقل داشت. بعدها کسانی که او را از نزدیک می‌شناختند، از شخصیت پرانرژی، شوخ‌طبع و در عین حال جدی او یاد کرده‌اند.

او تحصیل را در تهران ادامه داد و پس از گذراندن دوره ابتدایی، در سال ۱۳۰۱ وارد مدرسه نظام شد. اما چند سال بعد اتفاقی که شاید در نگاه اول کوچک به نظر برسد، یکی از نخستین نشانه‌های روحیه سرکش نوشین را آشکار کرد.

ماجرای سالک روی بینی؛ اولین «نه» بزرگ نوشین

در سال ۱۳۰۴، در مراسمی در مدرسه نظام، به دلیل سالکی که روی بینی نوشین داشت، او را از ابتدای صف به انتهای صف منتقل کردند.

نوشین از این رفتار ناراحت شد و به مسئول مدرسه اعتراض کرد. روایت شده است که در پاسخ به این برخورد گفت:

«در مدرسه‌ای که داشتن یک سالک می‌تواند باعث سلب تمام امتیازات شاگرد شود، من نمی‌مانم.» و نماند.

او مدرسه نظام را ترک کرد و به دارالمعلمین رفت؛ جایی که بسیاری از استادانش فرانسوی بودند. در سال ۱۳۰۷ دیپلم گرفت و همان سال در آزمون اعزام دانشجویان به اروپا شرکت کرد و در میان گروه نخست دانشجویانی قرار گرفت که برای ادامه تحصیل از ایران به اروپا فرستاده شدند.

قرار بود در فرانسه تاریخ و جغرافیا بخواند؛ اما نوشین خیلی زود فهمید که علاقه واقعی‌اش چیز دیگری است.

از تاریخ و جغرافیا تا تئاتر؛ انتخابی که برایش گران تمام شد

نوشین ابتدا مطابق برنامه وزارت معارف در رشته تاریخ و جغرافیا تحصیل کرد، اما علاقه‌اش به تئاتر آن‌قدر جدی بود که حاضر نشد مسیر تعیین‌شده را ادامه دهد.

او پس از مدتی در رشته هنرهای دراماتیک کنسرواتوار تولوز ثبت‌نام کرد. این تغییر رشته برایش هزینه داشت؛ سرپرستی محصلان اعزامی با ادامه تحصیل او در رشته‌ای که برایش تعیین نشده بود موافقت نکرد و بورس تحصیلی‌اش قطع شد.

نوشین اما عقب‌نشینی نکرد.

برای تأمین هزینه تحصیل دوباره به ایران برگشت. در همین سفر بود که یکی از مهم‌ترین اتفاق‌های زندگی‌اش رخ داد؛ اتفاقی که هم مسیر حرفه‌ای او را تغییر داد و هم باعث شد با زنی آشنا شود که بعدها شریک زندگی و یکی از مهم‌ترین همکاران هنری‌اش شد: لُرتا هایراپتیان.

نوشین برای یکی از نمایش‌هایش به بازیگر زن نیاز داشت و لرتا را برای بازی در آن انتخاب کرد. نمایش با استقبال روبه‌رو شد و درآمد حاصل از آن کمک کرد نوشین بتواند دوباره به فرانسه برگردد و تحصیلش را ادامه دهد. آشنایی او و لرتا نیز چند سال بعد به ازدواج انجامید.

این اتفاق در شرایطی رخ می‌داد که حضور زنان روی صحنه تئاتر ایران هنوز پدیده‌ای عادی نبود و لرتا از جمله زنانی بود که در گسترش حضور زنان در تئاتر ایران نقش داشت.

نوشین سرانجام تحصیلاتش را به پایان رساند و در سال ۱۳۱۱ به ایران بازگشت.

بازگشت به ایران و آغاز تئاتر تازه

نوشین دیگر همان جوانی نبود که چند سال قبل برای تحصیل از ایران خارج شده بود. او با تجربه‌ای تازه از تئاتر اروپا برگشته بود و حالا می‌خواست آنچه آموخته بود را در ایران امتحان کند.

در کنار لرتا و گروهی از هنرمندان، فعالیت حرفه‌ای خود را جدی‌تر دنبال کرد و گروهی با عنوان «تروپ نوشین» شکل گرفت.

یکی از نخستین تجربه‌های مهم او اقتباس نمایشنامه «توپاز» اثر مارسل پانیول بود که نوشین آن را با نام «مردم» روی صحنه برد. این اجرا از همان ابتدا نشان داد که او قصد ندارد تئاتر را فقط به شکل سرگرمی و نمایش‌های معمول آن روز دنبال کند.

نوشین می‌خواست تئاتر، یک هنر جدی باشد؛ هنری که بازیگر برای آن آموزش ببیند، متن را بشناسد، درست حرف بزند و برای نقش خود آماده شود.

و این نگاه، در سال‌های بعد تئاتر ایران را تغییر داد.

نوشین چه چیزی را در تئاتر ایران تغییر داد؟

برای فهم اهمیت نوشین باید بدانیم تئاتر ایران پیش از او چگونه بود.

در بسیاری از نمایش‌های آن دوره، بازیگران آموزش حرفه‌ای ندیده بودند و اجرای نمایش بیشتر به استعداد فردی و تجربه بازیگران وابسته بود. استفاده از دکور و لباس به شکل حرفه‌ای هنوز جا نیفتاده بود و حتی در بسیاری از اجراها اگر بازیگر دیالوگش را فراموش می‌کرد، فردی به نام «سوفلور» متن را از زیر صحنه برای او می‌خواند تا بازیگر تکرار کند.

نوشین با این شیوه کنار نیامد.

او از بازیگرانش می‌خواست متن را حفظ کنند و مدت‌ها تمرین کنند. لباس و دکور باید متناسب با نمایش و شخصیت‌ها می‌بود. برای صحنه و پشت صحنه نظم وجود داشت و حتی زمان ورود تماشاگران اهمیت پیدا کرده بود.

در سالن‌هایی که نوشین اداره می‌کرد، اگر نمایش رأس ساعت شروع می‌شد، درها بسته می‌شد و حتی افراد سرشناس و مقامات هم نمی‌توانستند نظم اجرا را به هم بزنند.

این‌ها شاید امروز بدیهی به نظر برسند، اما در آن زمان بخش مهمی از همان چیزی بود که نوشین می‌خواست به تئاتر ایران اضافه کند: انضباط حرفه‌ای.

یکی دیگر از مهم‌ترین ویژگی‌های او توجه به فن بیان بود. صدای رسا و شیوه بیان نوشین خودش یکی از ویژگی‌های شخصیتی او بود و به همین دلیل آموزش درست بیان را در مرکز کارش قرار داد.

او حتی برای شاگردانش کلاس ادبیات فارسی و موسیقی برگزار می‌کرد و معتقد بود بازیگر خوب فقط نباید بازیگر باشد؛ باید ادبیات، زبان و دیگر هنرها را هم بشناسد.

عبدالحسین نوشین و شاهنامه؛ جایی که تئاتر مدرن با ادبیات کهن ایران روبه‌رو شد

یکی از نقاط عطف زندگی هنری نوشین، جشن هزاره فردوسی در سال ۱۳۱۳ بود.

نوشین با همکاری افرادی مانند محمدعلی فروغی و مجتبی مینوی، سه تابلو نمایشی بر اساس داستان‌های شاهنامه آماده کرد: «بیژن و منیژه»، «زال و رودابه» و «رستم و تهمینه».

این نمایش‌ها با حضور مقامات، استادان دانشگاه و خاورشناسانی که برای جشن هزاره فردوسی به ایران آمده بودند، اجرا شد. حدود هفتاد هنرمند در این اجرای بزرگ حضور داشتند و موسیقی آن را غلامحسین مین‌باشیان و ارکستر بلدیه تهران همراهی می‌کردند.

نوشین در این اجرا نقش رستم را بازی کرد و لرتا نقش تهمینه را.

استقبال از این اجرا به اندازه‌ای بود که نوشین، لرتا و حسین خیرخواه برای شرکت در فستیوال تئاتر مسکو دعوت شدند. این سفر برای نوشین فقط یک سفر هنری نبود؛ او در مسکو با شیوه‌های تازه کارگردانی و تئاتر، از جمله روش‌های مرتبط با کنستانتین استانیسلاوسکی، آشنا شد و تجربه‌های تازه‌ای به دست آورد.

بعد از آن نیز به فرانسه رفت و مدتی دیگر به مطالعه و بررسی تئاتر پرداخت.

دوستی با صادق هدایت و نیما یوشیج

نوشین فقط در فضای تئاتر رفت‌وآمد نمی‌کرد. در سال‌هایی که در تهران زندگی می‌کرد، با بخشی از جریان روشنفکری و ادبی آن روز ایران ارتباط نزدیکی داشت.

او در مجله موسیقی با چهره‌هایی مانند صادق هدایت، نیما یوشیج، مجتبی مینوی، بزرگ علوی و پرویز ناتل خانلری در ارتباط بود و همین حلقه دوستان بعدها بخش مهمی از فضای فرهنگی ایران را شکل داد.

صادق هدایت بعدها در یکی از حساس‌ترین مقاطع زندگی نوشین، یعنی دوران زندان، برای کمک به او تلاش کرد؛ موضوعی که نشان می‌دهد رابطه میان این دو فقط یک آشنایی ادبی ساده نبود.

شهریور ۱۳۲۰؛ ورود جدی نوشین به سیاست

با سقوط رضاشاه در شهریور ۱۳۲۰ و بازتر شدن فضای سیاسی کشور، زندگی نوشین وارد مرحله‌ای تازه شد.

او از بنیان‌گذاران حزب توده ایران بود و در کمیته مرکزی حزب قرار گرفت. در کنار فعالیت‌های سیاسی، همچنان تئاتر را دنبال می‌کرد.

این دو زندگی برای مدتی در کنار هم پیش رفتند: نوشینِ هنرمند و نوشینِ فعال سیاسی.

اما این دو مسیر همیشه با یکدیگر هماهنگ نبودند.

نوشین در تئاتر به استقلال هنری اهمیت زیادی می‌داد و حتی وقتی برخی اعضای حزب توده از او می‌خواستند نمایش‌هایش را بیشتر در خدمت اهداف سیاسی حزب قرار دهد، همیشه با این خواسته همراه نمی‌شد.

همین مسئله بعدها به یکی از نقاط اختلاف میان نوشین و بخشی از رهبران حزب تبدیل شد.

تئاتر فرهنگ؛ آزمایشگاه نوشین برای ساختن تئاتر مدرن

در اوایل دهه ۱۳۲۰، نوشین تصمیم گرفت تماشاخانه‌ای بسازد که استانداردهای حرفه‌ای‌تری داشته باشد.

در سال ۱۳۲۳، تئاتر فرهنگ یا تئاتر پارس در خیابان لاله‌زار راه‌اندازی شد؛ سالنی با حدود ۵۰۰ صندلی که با سرمایه چند تن از بازرگانان و سرمایه‌گذاران تئاتر شکل گرفت. نمایش «ولپن» اثر بن جانسون از جمله اجراهای مهم این دوره بود.

لاله‌زار در آن سال‌ها قلب سرگرمی و فرهنگ شهری تهران بود؛ خیابانی پر از سینما، تئاتر، کافه و سالن‌های نمایش.

و نوشین در همین خیابان داشت یکی از مهم‌ترین تجربه‌های تئاتری ایران را شکل می‌داد.

تئاتر فردوسی؛ نامی که نوشین برایش جنگید

در سال ۱۳۲۶ نوشین با همکاری علی وثیقی و عبدالکریم عمویی، تئاتر فردوسی را در لاله‌زار، در کوچه جامعه باربد، راه‌اندازی کرد.

این سالن ویژگی مهمی داشت: سن گردان.

اما جالب‌تر از معماری سالن، داستان نام آن بود.

بخشی از رهبران حزب توده با انتخاب نام «فردوسی» موافق نبودند. از نگاه آنان، فردوسی شاعر دربار و شاهنامه اثری در ستایش شاهان بود. نوشین اما چنین برداشتی را قبول نداشت و فردوسی را بزرگ‌ترین شاعر حماسی ایران می‌دانست. بحث بالا گرفت و حتی جلسه‌ای برای تغییر نام تئاتر تشکیل شد. اما نوشین کوتاه نیامد. او نام تئاتر فردوسی را حفظ کرد و تابلوی آن را بر سردر سالن نصب کرد.

این ماجرا شاید در ظاهر فقط یک اختلاف بر سر نام یک تئاتر باشد، اما در واقع نشانه‌ای از رابطه پیچیده نوشین با سیاست بود: او عضو یکی از مهم‌ترین احزاب چپ ایران بود، اما حاضر نبود نگاه سیاسی حزب را در همه چیز بر نگاه هنری خودش مقدم کند.

نمایش‌هایی که حزب توده را هم عصبانی می‌کرد

نوشین نمایش‌هایی مثل مستنطق، ولپن و مردم را روی صحنه برد و با استقبال تماشاگران روبه‌رو شد.

اما همه اعضای حزب از کارهای او راضی نبودند. بعضی از منتقدان حزبی معتقد بودند نمایش‌های نوشین به اندازه کافی سیاسی نیستند و نقش مبارزه طبقاتی در آنها پررنگ نیست.

اختلاف وقتی شدیدتر شد که نوشین نمایش‌هایی را روی صحنه برد که از نظر منتقدان حزبی، بیش از آنکه «سیاسی» باشند، به مسائل انسانی و فردی می‌پرداختند. نمایش «سرگذشت» یکی از نمونه‌هایی بود که با حمله شدیدتر منتقدان حزبی روبه‌رو شد.

در واقع نوشین در موقعیت عجیبی قرار گرفته بود: از یک طرف هنرمندی بود که به سیاست علاقه داشت و عضو رهبری حزب توده بود، و از طرف دیگر می‌خواست تئاتر را به عنوان یک هنر مستقل و حرفه‌ای جدی بگیرد.

اختلاف مالی و جدایی گروه نوشین

در همین سال‌ها اختلاف‌های مالی نیز میان نوشین و گروهش بالا گرفت.

بر سر شیوه تقسیم درآمد و سهم نوشین از فروش بلیت اختلاف ایجاد شد و تعدادی از بازیگران گروه از او جدا شدند. این اتفاق برای نوشین ضربه مهمی بود، اما او خیلی زود کلاس‌های تئاتر خود را جدی‌تر کرد و شروع به تربیت بازیگران تازه کرد.

بسیاری از بازیگرانی که بعدها نامشان در تاریخ تئاتر ایران ماند، از نسل هنرجویانی بودند که تحت تأثیر شیوه آموزشی نوشین قرار گرفتند.

به همین دلیل شاید میراث نوشین فقط نمایش‌هایی که خودش کارگردانی کرد نباشد؛ نسلی از بازیگران و کارگردانان ایرانی که از روش او آموختند، بخش مهمی از میراث او هستند.

۱۵ بهمن ۱۳۲۷؛ روزی که زندگی نوشین برای همیشه تغییر کرد

در ۱۵ بهمن ۱۳۲۷، ناصر فخرآرایی در مراسمی در دانشگاه تهران به محمدرضا شاه تیراندازی کرد.

پس از این سوءقصد، حکومت سرکوب گسترده‌ای علیه حزب توده آغاز کرد. حزب منحل شد و بسیاری از رهبران و اعضای آن دستگیر شدند. نوشین نیز که عضو کمیته مرکزی حزب بود، بازداشت شد.

او به سه سال زندان محکوم شد؛ در حالی که برخی از رهبران حزب به احکام سنگین‌تری محکوم شدند.

در این دوره، صادق هدایت تلاش کرد از طریق شوهر خواهرش، سپهبد حاجعلی رزم‌آرا که آن زمان رئیس ستاد ارتش بود، برای کمک به نوشین اقدام کند، اما این تلاش به آزادی او منجر نشد. نوشین راهی زندان قصر شد. اما حتی زندان هم نتوانست او را کاملاً از تئاتر جدا کند.

تئاتر سعدی؛ نوشین از پشت میله‌های زندان

در زمانی که نوشین زندانی بود، تئاتر سعدی شکل گرفت و لرتا و تعدادی از همکاران و شاگردان نوشین فعالیت آن را ادامه دادند.

نوشین از زندان، از طریق ملاقات‌هایش با لرتا، همچنان درباره نمایش‌ها، بازیگران و میزانسن‌ها نظر می‌داد. او حتی در زندان نمایشنامه ترجمه می‌کرد و برای اجراهای گروهش طرح و میزانسن می‌نوشت.

این شاید یکی از عجیب‌ترین بخش‌های زندگی او باشد: مردی که خودش پشت میله‌های زندان بود، همچنان از دور یک گروه تئاتری را هدایت می‌کرد.

کتاب «هنر تئاتر» نیز از یادگارهای همین سال‌های زندان و زندگی مخفیانه اوست؛ اثری که بخشی از نگاه نوشین به بازیگری و تئاتر را در خود ثبت کرده است.

فرار از زندان قصر؛ تصمیمی که سرنوشت نوشین را عوض کرد

نوشین بیش از دو سال از دوران محکومیتش را گذرانده بود و تنها چند ماه تا پایان محکومیتش باقی مانده بود که اتفاقی عجیب رخ داد.

در ۲۵ آذر ۱۳۲۹، نوشین به همراه گروهی از سران حزب توده در جریان نقشه سازمان افسران حزب از زندان قصر فرار کرد. درباره میزان تمایل خود نوشین به این فرار روایت‌های متفاوتی وجود دارد. برخی منابع بر اساس خاطرات احسان طبری نوشته‌اند که نوشین ترجیح می‌داد دوران محکومیتش را تمام کند و دوباره به تئاتر برگردد، اما رهبران حزب معتقد بودند نباید او را در زندان باقی گذاشت.

و این تصمیم، شاید بزرگ‌ترین نقطه عطف تراژیک زندگی نوشین بود.

او پس از فرار حدود یک سال و نیم مخفیانه زندگی کرد و مدتی نیز در خانه عزت‌الله انتظامی پنهان شد. سرانجام در سال ۱۳۳۱ از ایران خارج شد و به شوروی رفت. نوشین دیگر هرگز به ایران بازنگشت.

از یک زندان کوچک به یک زندان بزرگ

شاید تلخ‌ترین جمله‌ای که درباره پایان زندگی نوشین نقل شده، همین باشد.

گفته شده است که نوشین در سال‌های بعد، درباره فرار از زندان به دوستان نزدیکش می‌گفت:

«چند ماه بیشتر از اتمام محکومیتم نمانده بود. آنها مرا از یک زندان کوچک فراری دادند و به یک زندان بزرگ، که شوروی باشد، منتقل ساختند

نمی‌توان با قطعیت گفت این جمله دقیقاً در چه موقعیتی گفته شده یا همه جزئیات روایت چقدر قابل اثبات است؛ اما با توجه به خاطرات اطرافیانش، به نظر می‌رسد نوشین در سال‌های پایانی عمر از اینکه دیگر امکان بازگشت به ایران و ادامه کار تئاتری‌اش را نداشت، عمیقاً رنج می‌برد.

و اینجاست که عنوان «قربانی سیاست» درباره او معنای پیچیده‌تری پیدا می‌کند.

نوشین قربانی یک تصمیم سیاسی بود، اما در عین حال خودش نیز انتخاب کرده بود که وارد سیاست شود و در یکی از مهم‌ترین احزاب سیاسی زمان خود فعالیت کند. بنابراین داستان زندگی او را نمی‌شود فقط داستان یک هنرمند بی‌گناه دانست که سیاست به سراغش آمد؛ داستان مردی است که خودش وارد میدان سیاست شد، اما سرانجام هزینه سنگین آن را با از دست دادن مهم‌ترین عشق زندگی‌اش، یعنی تئاتر، پرداخت.

نوشین در مسکو؛ از صحنه تئاتر تا شاهنامه

نوشین در مسکو دیگر نتوانست به شکل حرفه‌ای تئاتر را ادامه دهد.

او بعدها توضیح داده بود که برای اجرای تئاتر، فقط دانستن زبان کافی نیست؛ بازیگر باید بتواند ظرافت‌های زبان را به‌درستی روی صحنه منتقل کند و خودش دیگر زبان روسی را برای چنین کاری در حد یک بازیگر بومی نمی‌دانست. به همین دلیل به سمت پژوهش و ادبیات رفت.

در مسکو در دوره‌های عالی ادبیات تحصیل کرد و سپس وارد انستیتوی شرق‌شناسی شد و بخش مهمی از زندگی خود را صرف پژوهش درباره فردوسی و شاهنامه کرد.

او در این سال‌ها روی تصحیح و بررسی شاهنامه کار کرد و آثاری مانند «واژه‌نامک» و «سخنی چند درباره شاهنامه» را پدید آورد. همچنین آثار نویسندگان روس را به فارسی ترجمه کرد و داستان‌هایی نیز نوشت.

به این ترتیب، مردی که روزگاری برای ساختن تئاتر مدرن در لاله‌زار جنگیده بود، در سال‌های پایانی عمرش پشت میز پژوهش نشست و با شاهنامه زندگی کرد.

آیا نوشین هیچ‌وقت از ایران دست کشید؟

ظاهراً نه.

روایت‌های دوستان و آشنایانش نشان می‌دهد که نوشین دلش برای ایران و برای بازگشت به صحنه تئاتر تنگ می‌شد. حتی در سال‌های بعد تلاش‌هایی برای فراهم شدن امکان بازگشت او به ایران مطرح شد، اما این اتفاق هیچ‌گاه نیفتاد.

او بیش از دو دهه در شوروی زندگی کرد؛ سال‌هایی که بخش بزرگی از آنها دور از صحنه، دور از تهران و دور از لاله‌زار گذشت.

در واقع شاید یکی از تلخ‌ترین تناقض‌های زندگی نوشین همین باشد: او یکی از کسانی بود که به تئاتر ایران یاد داد چگونه روی پای خودش بایستد، اما خودش در نهایت نتوانست دوباره روی صحنه‌ای که ساخته بود قدم بگذارد.

پایان زندگی عبدالحسین نوشین

عبدالحسین نوشین در ۱۲ اردیبهشت ۱۳۵۰ در بیمارستانی در مسکو، بر اثر سرطان معده درگذشت. او هنگام مرگ ۶۴ یا ۶۵ سال داشت، زیرا درباره سال تولدش در منابع اختلاف وجود دارد.

چند روز پیش از مرگ، نوشته‌ها و پژوهش‌هایش درباره شاهنامه را برای رساندن به ایران آماده کرده بود؛ گویی حتی در آخرین روزهای زندگی هم بخشی از فکرش در ایران باقی مانده بود.

نوشین در ایران به خاک سپرده نشد.

اما نامش در تاریخ تئاتر ایران ماند؛ در شیوه آموزش بازیگران، در اهمیت فن بیان، در جدی گرفتن تمرین، دکور و لباس، در نظم صحنه، در تئاتر فرهنگ، در تئاتر فردوسی و سعدی و مهم‌تر از همه، در نسلی از هنرمندانی که بعدها راه خود را ادامه دادند.

نوشین و لاله‌زار؛ ردپای هنرمندی که هنوز باقی است

وقتی امروز در لاله‌زار قدم می‌زنیم، شاید بسیاری از ساختمان‌ها و تماشاخانه‌هایی را که روزگاری صدای تشویق تماشاگران از آنها بلند می‌شد، دیگر نبینیم.

اما لاله‌زار فقط خیابانی از سینماها و تئاترهای قدیمی نبود. اینجا بخشی از تاریخ فرهنگی تهران شکل گرفت؛ جایی که هنرمندانی مثل عبدالحسین نوشین تلاش کردند تئاتر را از یک سرگرمی صرف به هنری جدی، حرفه‌ای و اثرگذار تبدیل کنند.

تئاتر فردوسی در کوچه جامعه باربد یکی از همین نقاط بود؛ سالنی که نامش به فردوسی گره خورد و خود نوشین برای حفظ این نام در برابر مخالفانش ایستاد.

شاید برای همین، وقتی در لاله‌زار از نوشین حرف می‌زنیم، فقط درباره یک کارگردان قدیمی تئاتر صحبت نمی‌کنیم. داریم درباره دوره‌ای از تاریخ تهران حرف می‌زنیم که هنر، سیاست، روشنفکری و زندگی شهری در یک خیابان به هم می‌رسیدند.

و شاید داستان عبدالحسین نوشین بیش از هر چیز داستان همین تضاد باشد: مردی که می‌خواست تئاتر ایران را از گذشته جدا کند و به آینده ببرد، اما خودش در میانه سیاست و تاریخ، از آینده‌ای که برای تئاتر ایران تصور کرده بود، جا ماند.

برای مطالعه و تماشای بیشتر

برای آشنایی بیشتر با زندگی عبدالحسین نوشین، مطالعه‌ی مقاله «عبدالحسین نوشین، پیشروِ تئاتر ایران» نوشته پرویز نیکنام و همچنین کتاب «یادنامه عبدالحسین نوشین» به کوشش نصرت کریمی پیشنهاد می‌شود. از منابع دیگر درباره نوشین، نوشته‌های انور خامه‌ای در کتاب «چهار چهره» و مطالب پژوهشی منتشرشده در نشریات تخصصی تئاتر هستند.

همچنین اگر می‌خواهید داستان زندگی نوشین را در قالبی نمایشی ببینید، اجرای «پرتره مرد ریخته؛ مکاشفه‌ای در زندگی عبدالحسین نوشین» اثر غلامحسین دولت‌آبادی و آراز بارسقیان، با اجرای اصغر همت، می‌تواند انتخاب جالبی باشد.